ملا ابوالقاسم مشهور به ملا پریشان، عارف و شاعر نامدار کُردِ لَک زبان.

به گزارش هاناخبر، از جزئیات زندگی ملاپریشان اطلاعی در دست نیست و تنها براساس دو بیت از اشعار او که در آنها به ۵۰ سال خدمتش نزد شیخ رجب‌بُرسی(ه‍ م) اشاره کرده است، می‌توان دورۀ زندگی او را میان نیمۀ دوم سدۀ ۸ و نیمۀ اول سدۀ ۹ق در نظر گرفت. زادگاه ملاپریشان نیز موضوع مناقشه است، چنان که پاره‌ای محققان موطن وی را دینور، و او را کُرد دانسته‌اند و برخی دیگر او را از طایفۀ لُر غیاثوند و اهل دلفان(غرب لرستان) به شمار آورده، و بر لر بودن او پای فشرده‌اند. اما با توجه به اینکه پریشان اشعار خود را به زبان کُردی و گویش لکی(و نه زبان لُری) سروده است، قول گروه اول مبنی بر کُرد بودن او درست‌تر می‌نماید.
اشعار ملاپریشان ـ که در آنها «پریشان» تخلص کرده است ـ در دیوان وی، مشهور به پریشان‌نامه گردآمده است. با نگاهی به دیوان او به روشنی مشخص می‌گردد که ملاپریشان شیعۀ جعفری بوده، ودر جای جای دیوان خود بر ولایت علی(ع) تأکید کرده، و در تکریم او، و نیز ستایش اهل بیت پیامبر(ص)کوشیده است. وی همچنین اشعاری در سوگ شهیدان کربلا دارد. چنان‌که از اشعار او می‌توان دریافت، وی پیرو مذهب حروفیه نیز بوده که در هنگام حیات او به گستردگی در منطقۀ لکستان و لرستان رواج داشته است.
اشعار پریشان بیانگر آشنایی عمیق او با مبانی عرفانی و مفاهیم فلسفی و کلامی است و کاربرد اصطلاحاتی چون حدوث و قدم، قدم زمانی و قدم ذاتی، قوس صعود وقوس نزول، احاطه و محاط و … و نیز پرداختن به مباحثی چون ذات و صفات خداوند، وجوب و امکان و… در اشعار او نشان از دانش او در این زمینه‌ها دارد. همچنین کاربرد گسترده و مکرر آیات قرآنی، امثال و حکم عربی و فارسی، کلمات قصار پیشوایان دین و احادیث متعدد، از یک‌سو معرف احاطۀ او به زبان عربی و از سوی دیگر بیانگر شناخت عمیق او از این منابع است. به‌علاوه، اشارات او به ‌منطق‌الطیر عطار و مثنوی مولوی، و نیز سرودن قطعه‌ای برسیاق «ساقی‌نامۀ» موجود در دیوان حافظ، حکایت از آشنایی و انس او با این کتابها دارد(نک‍: بند۳، که در پایان آن به داستان سیمرغ اشاره دارد،
ملاپریشان ظاهراً با تصوف رایج در زمان خود پیوند چندانی نداشته، و در برخی اشعار خود صوفیه را به باد نقد گرفته است از این‌رو، برخلاف نظر پاره‌ای محققان که وی را «از صوفیۀ معروف کرد» دانسته‌اند، نمی‌توان او را صوفی به معنای معمول آن به‌شمار آورد. پریشان در واقع عارفی شیعی و شاعری دانشمند بوده است که ارزش اشعار او، به رغم حضور گستردۀ دیوانش در میان مردم لرستان و کردستان، به سبب کمتر شناخته بودن زبان آن، به شایستگی شناخته نشده است.

روایت دوم:
از نام، نسب، زادگاه، مدفن، فرزندان و نحوه‌ی زندگی ملاپریشان، اطلاع چندانی در دست نیست. فقط مرحوم اسفندیار غضنفری(۱) جامع دیوان ملاپریشان، در خاتمه‌ی دیوان ملا، ضمن آوردن یک قطعه از اشعار وی، اظهار می‌دارد که در دست‌نوشته‌ای که به دستش رسیده، نویسنده در آن، نام ملا را» محمود« دانسته است که معلوم نیست این دست‌نوشته از کیست و متعلق به چه زمانی است و آیا سندیت دارد یا نه؟ به هرصورت، در احوال و زندگی ملاپریشان، جز این نمی‌توان گفت که وی را »ملاپریشان« می‌گفته‌اند و در شعر، پریشان تخلص می‌کرده و از علمای نیمه‌ی دوم قرن هشتم و احیاناً اوایل قرن نهم بوده است این هم،از آن‌جا استنباط می‌شود که خود ملا، در مطاوی اشعارش اظهار می‌دارد که با شیخ رجب برسی، شارح کتاب »مشارق‌الانوار و مشرق‌الاذکار« معاصر بوده و با وی هم‌کاری و مباحثه‌ی علمی داشته است که خودرا نیز بر وی برتری می‌دهد و مدعی است که شیخ برسی فقط در یک رشته، تبحر داشته و در بند بیست وسوم» پریشان نامه« که در مورد عجز ملا رجب برسی است، می‌گوید:
وَ اَو گِشت قُرصی، شیخ رجب بُرسی         لَه وحدت حرفی، اَو لَه مِن پرسی
پنجاه  سال   طریق  خدمتم   گذاشت        غیر  ژَ  یَک رشته، جربزه نداشت
و  ترسَ  سِلمی  و   سِلمَ     تِرسِی          یَسَه   ماهیت   شیخ رجب بُرسی
(ص۵۱، دیوان)
و بنا بر آن‌چه مرحوم غضنفری در مقدمه‌ی دیوان ملاپریشان آورده، این کتاب، در سال۸۰۱ هجری، کتابت شده است و با توجه به همین تاریخ، می‌توان گفت که وی در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم می‌زیسته تا بتواند معاصر شیخ رجب برسی باشد.مرحوم اسفندیار غضنفری، زادگاه او را دلفان می‌داند و باز بنا بریک دست‌نوشته که به دستش رسیده، وی را از طایفه‌ی غیاثوند واقع در بین سلسله و دلفان می‌داند و معتقد است از مطاوی اشعارش برمی‌آید که اهل دلفان بوده است. اما باز هم سندی ارائه نمی‌دهد و در ادامه، با استناد به بیت زیر، وی را لرمی‌داند؛ البته شاید منظور از لر، اهل لرستان‌ بودن است نه این‌که به گویش لری صحبت می‌کرده است:
ژَ الوار کوه، حق پیدا مَیو             یا من فی‌الجبال، خزائنهُ
و در ادامه می‌افزایدکه آقای زیباجویی، در مقدمه‌ی چاپ مغلوط دیوان ملاپریشان، ملا را دینوری تصورکرده است. او معتقد است که زیباجویی برای ادعای خود، دلیل روشنی ارائه ننموده است. باید گفت که نه آقای زیباجویی و نه مرحوم غضنفری، هیچ‌کدام برای دعاوی خود، دلیل متقنی ارائه نکرده‌اند و همین قدر می‌توان گفت که وی به گویش لکی سخن می‌گفته‌است و اشعارش به لهجه‌ی کرمانجی است که در مناطق جنوبی کردستان، ایلام، کرمانشاه و قسمت‌های لک‌نشین لرستان و همدان به آن،شعرمی‌سرایند. یعنی گویشی‌ که همانند گویش معیار در بین گویشوران مختلف این مناطق به‌کار می‌رود ودر واقع هر لک زبانی که بخواهد شعر بسراید به این گویش شعر می‌سراید. اما از فحوای کلام ملاپریشان برمی‌آید که لهجه‌ی اصلی او لکی بوده، آن هم گویش لکی از زبان کُردی خاص مناطق سلسله، دلفان و طرهان، نه کرد کرماشان بوده و نه کرد کردستان و نه ایلام، زیرا بیش‌تر از کلماتی استفاده ‌کرده‌است که در بین گویشورانِ لک‌ها رایج است واز واژه‌هایی که توسط کردهای مناطق مختلف به طور اختصاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد استفاده نکرده است.  خلاصه می‌توان گفت ملاپریشان، لک زبان بوده و زادگاه او به گستردگی تمام نقاطی است که لک‌هادر آن به سرمی‌برند. همان‌گونه که از اشعار ملاپریشان برمی‌آید و با توجه به تأویلاتی که از حروف و کلمات، می‌نماید،معلوم می‌شود که از پیروان فرقه‌ی حروفیه( نقطویه) می‌باشد که مرحوم غضنفری نیز در مقدمه‌ی دیوان،به این امر اشاره کرده و بسط مقال داده است. این فرقه را مردی به نام فضل‌الله نعیمی(تمیمی) استرآبادی(۷۹۶-۷۴۰) تأسیس کرد که به علت سخت گیری در مراعات مسایل شرعی به» فضل حلال‌خور« معروف بوده است. این شیخ فضل‌الله به لرستان نیز آمده و بنا بر آن چه مرحوم غضنفری اظهار داشته، در »باغ صوفیان بروجرد اقامت داشته و به نشر عقاید خود می‌پرداخته و در این منطقه به طور اخص و در تمام لرستان به طور اعم، پیروانی داشته است. این فرقه با تأویلات خاصی که از حروف و کلمات می‌نماید به اثبات عقاید و تعالیم خود می‌پردازند که حاکی از بینش و مشرب کاملاً ذوقی و عرفانی آنان است. آنان حروف را بر اساس عقاید از پیش تعیین شده‌ی خود تأویل و تفسیر می‌کنند. هرچند بعضی از این تأویلات،جای تأمل دارند و بیانگر یک حالت تقدس نیز هستند؛ مثلاً در دیوان ملاپریشان در مورد سبع‌المثانی و تفسیر آن آمده است:
حمد  دو  مرتبه  هات ژَ آسمان            یکتایی  مختص  ذات  حق بزان
سبع  مثانی  و  معناش    دوان           سبع‌المثانی  حمد  چارده  تن زان
بیست و هشت حروف، هردوان وَ یَک     چارده معصومن بی‌ریب و بی‌شک
ماسوی ‌الله  گِشت   مندرج بین           کام مطلب ژ بیست و هشت حرف نین
مفردات   وِیَرد،   مرکب  وَ جا            ترکیب  پی  چه   کرد  و لام الفلا
لام،  قلب  الف؛  الف، قلب لام            اگر    دریافتی    قابلی      الهام
بینـــه   الـف   نـــام    علیـــّن            ژَ  لام  دو   مشتق،   نام     بنین
الف الوهیت، لیشان کرد مرفوع           تا که خود معناش پریت بو مطبوع
( دیوان، صص ۵-۴)
اما ملا در واقع شیعه اثنی‌عشری بوده است و این مطلب، از جای‌جای دیوان ملا نیز مستفاد می‌شود.این نکته از مرثیه‌ای که در سوگ سالار شهیدان گفته است نیز استنباط می‌گردد. به عنوان مثال می‌توان شعر مذکور را در بالا  ارائه نمود که سبع‌المثانی را حمد چهارده‌معصوم می‌داند.
پی‌نویس‌ها:
۱) مرحوم اسفندیار غضنفری، دیوان ملاپریشان را جمع نموده و مقدمه‌ای بر آن نوشته که دراین مقاله، از آن بسیاراستفاده برده‌ام و هرجا از مرحوم غضنفری سخنی به میان آمده منبع سخن همان مقدمه می‌باشد.
۲) نسخه‌ای که از دیوان ملاپریشان در اختیار نگارنده است دارای چهار  صفحه‌ی سفید است که در آخر پریشان‌نامه، واقع شده است و بدین خاطر به طورقطع نمی‌توان تعداد دقیق بندهای آن‌را مشخص کرد

۳)لازم به ذکر است که دینور نیز از شهر های لک نشین استان کرمانشاه می باشد

#

اشتراک این خبر در :