دیدن پدران و مادرانی رها شده که هستی اشان از رویاهایشان ساده تر است،شاید برای بسیاری از شهروندان بسیار معنادار و برای بعضی نیز دردناک باشد.به گزارش هاناخبر، ازخیابان مولوی شرقی به سمت خیابان شهید بهشتی بوکان، رهسپار می شوم. در گوشه ی انتهایی این خیابان نرسیده به چهارراه شهید بهشتی، به ناگاه همت تحسین برانگیز پیرمردی بوکانی نظرم را به خود جلب کرد، دیدن این تصویر دستمایه گزارش امروزم شد،که آری پدران ما در هر سن و سالی می توانند مفید باشند،حتی عصا بر هر دو دست و با پاهای شکسته! پس آنها را به حال خود رها نکرده و در خانه های سالمندان زندانی نکنیم ، نمی دانم چه شد که به ناگاه حس غریبی بر روی قلبم سنگینی کرد، به یاد پدران و مادران زندانی شده درخانه سالمندان شهرمان افتادم به یاد فرزندان بی احساسی که از روی غرور و…پدران و مادرانشان را رها کرده اند.

DSCI0435

پیرمرد بوکانی با مشاهده عکسبرداری من از او،  خنده ملیحی می کند و به من اشاره می کند،که اجازه نمی دهم پیری مرا بر زمین زند، هنوز هم جوانم ، چقدر نگاهش معصوم است و کلامش پرمعنا. به آرامی گام ها را برداشته و از پیرمرد با همت بوکانی خداحافظی می کنم. نگاهش به سویم متمرکز شده و مرتب زیر لب نجواهایش را زمزمه می کند و…

DSCI0436

 آری با دیدن این صحنه فرزندانی را به یاد آوردم که پدران و مادرانشان را در سرای سالمندان یا خیابان های شهرمان رها کرده اند، پدران  و مادرانی که تجربه ها و آرزوها و دنیای خودشان را در این فضا با تنهایی و دوری از فرزندان و کانون خانوادگی می گذرانند و همین غم تنهایی شادی و خنده را از ظاهرشان ربوده است. جای مهر و عاطفه فرزندان چقدر خالی است و …سالمندانی که محاسن سپیدشان و دستان پینه بسته شان گواه روزگاران پررنج و زحمت برای فرزندانشان است و در این دوران، تشنه عاطفه و محبت ثمره های زندگی شان هستند و چقدر برای تنهایی و غریبی آنها دلگیر می شوی و احساس ندامت در وجودت پر می شود. سنشان بالارفته اما قلبشان و عاطفه آنها مانند کودک دو، سه ساله است و نیازمند توجهی هستند که از آنها دریغ شده است.

DSCI0437

پدران و مادرانی که با تمام نامهربانی هایی که در حقشان شده وکم لطفی هایی که به آنها اعمال شده، باز هم دعای خیرشان را از فرزندانشان دریغ نمی کنند و اینجاست که فقط شرمندگی وجود آدمی را احاطه می کند.نگاه و غمی که در چهره چنین پدران و مادرانی می بینی خودنمایی می کند، گواه است که تشنه جرعه ای محبت اند. سرم سوت می کشد، بغض گلویم را می فشارد، قلبم از این همه بی مهری همانند کاغذ پاره ای مچاله می شود و بر غریبی و تنهایی ومعصومیت سالخورده های شهرمان و بی وفایی و بی احترامی فرزندان دلم می سوزد.

DSCI0438

دلم به حال اشخاصی می سوزد که روزگاری جوان بوده اند، با انبانی از خاطرات و تجربه هایشان که حالا در خانه های سالمندان یا خیابان های شهرمان اینچنین نامهربانانه در تنهایی رها شده اند و با نگاه های منتظرشان به دنبال آمدن آشنا هستند.

دیدن چنین پدران و مادرانی که زمانی خانواده ای را اداره می کردند و نان آور خانواده بودند و اکنون به دلیل ناتوانی و کهولت سن و خودخواهی فرزندانشان در کنج سرای سالمندان و یا خیابان های شهرمان در انزوا و تنهایی روزگار سپری می کنند و چه بسا هیچ گاه به ذهنشان خطور نمی کرد که روزی به این سرنوشت دچار شوند.چشمانی همیشه منتظر که به در و جاده دوخته شده، شاید عزیزی از راه برسد. با چه امید و آرزویی فرزندی را بزرگ کرده که روزی عصای دستشان شود و با چه شور و شوقی به سوی آینده می دویدند، چقدر از حق خود گذشتند تا او در آرامش و رفاه باشد، حالا که پیر و فرسوده شده اند غیرقابل استفاده هستند؟ حالا باید به جای پا اینگونه با دوعصا همچنان خود را محکم نشان دهند، اینها کلمات و جملاتی است که مدام در ذهن تکرار می شود و جواب قانع کننده ای برایشان یافت نمی شود!

من به عنوان یک سنی مذهب پیرو امام شافعی(رض)، گاهی رساله های اهل تشیع را مطالعه می کنم یکی از کتاب هایی که آن را مطالعه کرده ام رساله حقوق امام سجاد (ع) است، در بخشی از این رساله که خیلی برایم جذاب بود، آمده است: «حقوق سالخوردگان و سالمندان به تو این است که آنها را به خاطر سالمندی شان بزرگ بداری و احترام کنی؛ چون در مسلمانی از تو سابقه بیشتری دارند. آنها را گرامی بدار و با ایشان دشمنی نکن. مراقب باش با سالمندان نابخردانه رفتار نکنی و اگر آنها در حق تو با نادانی و جهالت رفتار کردند، به خاطر اسلام و حرمت مسلمانی ایشان این رفتار را تحمل کن و آنها را تکریم نما.»/پایگاه خبری تحلیلی هاناخبر/امیر ایزددوست

 

 

#

اشتراک این خبر در :