جامعه ی ما یک جامعه ی “هیجانی” و “تکانه ای” است که به سرعت برانگیخته می شود و به سرعت هم رو به سردی می گراید و این در حالی است که جامعه ی مدرن به دلیل پیچیدگی های روزافزونش نیازمند “عقلانیت” و “مسئولیت پذیری پیوسته” است.

 هاناخبر،فرزاد صفی خان پور –  طی چند روز گذشته در سنندج و روانسر شاهد حرکت مدنی انسان دوستانه جهت نجات جان انسان هایی بودیم که ناخواسته و ناآگاهانه و در غیاب قدرتی همیشه حاضری! که از شانس بد آنان در آن زمان غایب بوده است مرتکب قتل شده بودند.

جوان ۱۷ ساله ی سنندجی حدود ۶ سال قبل در یک نزاع خیابانی یکی از همسالان خود را به قتل رسانده بود قرار بر این بود که والدین مقتول در نمایشی که هر از چند گاهی بر روی صحنه می رود پایانی تراژیک را بازآفرینی کنند؛ اما این بار تماشاچیان خواهان تماشای پایانی دیگر بودند و امر تراژیک را به یک امر رمانتیک و به یادماندنی تغییر دادند؛ آری این بار صحنه ی پایانی به گونه ای انسانی تر اجرا شد که به جای جاری کردن اشک غم در چشمان خانواده ی محکوم به اعدام، اشک شوق را از چشمان تماشاچیان خارج از صحنه جاری نمود.

پیشتر شاهد این چنین بزرگواری های انسان دوستانه بوده ایم اما به نظر می رسد این رویداد نقطه عطفی در تاریخ نانوشته ی جامعه ی مدنی ما باشد جامعه ای که با سرعت نور در حال استفاده از تکنولوژی های نوین ارتباطی است.

جامعه ی ما گرچه از لحاظ تاریخی قدمت نسبتا طولانی دارد و در برگ های نخستین تاریخ، خود را به ثبت رسانده است اما در زمینه ی مدرنیته کودکی نو پاست که نیازمند مراقبت یا مراقبین فراوانی است تا به خود و دیگران آسیب نرساند و این مراقبین به جز نهادهای مدنی دولتی و غیردولتی، متفکران، منتقدین و متخصصین علوم انسانی نمی تواند باشد.

جامعه ی ما یک جامعه ی “هیجانی” و “تکانه ای” است که به سرعت برانگیخته می شود و به سرعت هم رو به سردی می گراید و این در حالی است که جامعه ی مدرن به دلیل پیچیدگی های روزافزونش نیازمند “عقلانیت” و “مسئولیت پذیری پیوسته” است.

از لحاظ محتوایی ـ به دلیل انسانی و اخلاقی بودنـنمی توان بر عملکرد کنشگران در این رویداد و وقایع مشابه ایرادی وارد کرد اما از لحاظ فرمی می توان ایراداتی وارد کرد که به فراخور این مجال به برخی از اشاره خواهم نمود:

اشخاصی که با این حرکت ها “زنده” می مانند الزاما بدین معنی نیست که به “زندگی” به ویژه زندگی اجتماعی برمی گردند؛ رنج احساس گناه ناشی از عملی که مرتکب آن شده اند و سالیان نسبتا طولانی انتظار برای اعدام، بر روان آنان زخم هایی گذاشته است که بدون حمایت سیستماتیک و سازمان یافته امید به بهبودی آنها می تواند دور از انتظار باشد؛ در جامعه ی هیجانی ما اگر حتی یک نفر از این افراد باز هم مرتکب جرم شوند ممکن است باعث سوگیری های افراطی ای شود که زحمات کنشگران اجتماعی را به فنا دهد. به همین خاطر آزادی این افراد باید مشروط به گذراندن دوره هایی آموزشی و مهارتی باشد که از سوی متخصصین امر تهیه و اجرا گردد.

این چنین حرکت هایی را باید در برابر کلیشه ای و قالبی شدن واکسنه کرد. برای مقابله با کلیشه ای شدن این اقدامات می توان انرژی های انباشته شده ی حاصل از هم کنشی اجتماعی را کانالیزه کرد و به مسیرهایی هدایت کرد که بتواند باعث پیشگیری شوند؛ به عنوان مثال مدارس، معلمان، مشاوران، روانشناسان و… را وارد کارزار کرد تا به جوانان آموزش های مهارت های زندگی مسالمت آمیز در جامعه را به جوانان آموزش دهند؛ می توان روزی را به صورت نمادین به عنوان روز مقابله با نزاع خیابانی و یا استفاده از سلاح در نزاع و امثالهم اختصاص داد و کنشگران را به صورت مداوم درگیر کرد؛

سخن پایانی که ممکنه است موقعیت دیگری را برای تجزیه و تحلیل مطلوب تر بطلبد این است که اگر نظریات “آنتونی گرامشی” متخصص جامعه ی مدنی را به عنوان یکی از مبانی فهم جامعه ی مدنی در نظر گیریم که در آن حاکمیت را از تجمیع “دولت” و “جامعه ی مدنی” تعریف می کند در این قضیه نقش دولت در به وجود آمدن یا جلوگیری از ایجاد خشونت های تراژیک نادیده گرفته شده است؛ نهادهای مدنی و کنشگران مدنی برای ایجاد جامعه ی دموکراتیک باید در برابر تصمیمات اشتباه و یا کژمدیریتی دولت انرژی گذاری کنند؛ در زمان وقایعی چون قتل خیابانی بخشی از دولت که باید به سرعت حاضر می بود، غیبت داشته است و با نمایش قصاص قربانی دوم(قربانی اول مقتول و دوم قاتل)درصدد آن است تا از گناه باری خود را مبرا سازد! باید بخشی از انرژی نهادهای مدنی و فعالان مدنی این نقصان مدیریتی را آماج کنش های خود قرار دهد تا غیبت قدرت-می بایست!ـ همیشه حاضر غیر قابل توجیه گردد.

#

اشتراک این خبر در :