زجرنامه خانواده بوکانی بعد از سانحه مرگبار

شناسهٔ خبر: 245022CD -
شورش فرامرزی دبیر بوکانی می گوید مراحل درمان خواهرم بعد از تصادفی که در ان فرزند و شوهرش را از دست داد به یک زجرنامه تبدیل شد که خط به خط آن در بیمارستانهای بوکان و مهاباد نوشته شد.

به گزارش هاناخبر ، متن این زجرنامه که توسط شورش فرامرزی نوشته شده و در اختیار رسانه ها گذاشته شد به شرح زیر است:

بعنوان یک همشهری بوکان و دبیر با سابقه آموزش و پرورش می خواستم بلایی را که قسمت نصیبمان کرد و بیمارستان بوکان و مهاباد به جای تسکین، تشدیدش کردند را خدمتتان بیان کنم.

بیست و پنجم مرداد خانواده خواهرم در یک دستگاه سمند در جاده سد بوکان با یک نیسان آبی دچار تصادف شدید شدند و متاسفانه دامادم و خواهرزاده‌ام فوت کردند و خواهرم و خواهرزاده دیگرم دچار جراحت‌های بسیار شدید شدند.

 آن پنج شنبه روز سیاه، خواهرم را به بیمارستان مهاباد که بخش جراحی اعصاب دارد اعزام کردند. بگذریم که داخل آمبولانس چه فلاکت و عذابی کشیدیم تا به مهاباد رسیدیم. هر چه به راننده آمبولانس می گفتم آرامتر رانندگی کنید می گفت نه باید زودتر برسیم. جالب است وقتی رسیدیم تنها روال پذیرشش آنجا چهار ساعت طول کشید!!! چهار ساعتی که بعدها فهمیدیم طلایی‌ترین زمان نجاتش بوده‌است.

خواهر سی و شش ساله‌ام طرف چپ بدنش از صورت تا نوک پا به شدت ضعیف بود که هر آدم دارای مقداری معلومات پزشکی می داند از علائم سکته مغزی است. اما پزشک معالجشان اصرار داشتند که پاهایش به دلیل شکستگی جزئی دو مهره کمر، دست چپش به خاطر بیرون کشیده شدن از داخل ماشین و صورتش به خاطر از کار افتادن عصب هفت است؛ تخمینها و تشخیص هایی که همگی اشتباه بود.

بیمار به شدت از درد گردن و گلو شکایت داشت و هر چه گفتیم گوش دکتر بدهکار نبود. بهرحال پس از سه روز او را مرخص کرد در حالی که نه تنها توان راه  رفتن نداشت بلکه باید با پتو و برانکارد جابه‌جایش می کردیم. پس از حدود پانزده روز هیچ علائم بهبودی در طرف چپ بدنش دیده نشد که هیچ یه حمله دیگر هم بهش دست داد. بردیمش اورژانس بیمارستان بوکان ولی با کمال تعجب گفتند چیزیش نیست و سی تی اسکن چیزی نشان نمی دهد!!! هر چه اصرار کردم ام آر آی بگیرید متاسفانه جواب مثبت ندادند. ناچار خودم بردمش مطب متخصص اعصاب در بیرون از بیمارستان تا ام‌آر‌آی برایش بنویسد. بعد از هزار بدبختی و پارتی و خواهش و تمنا ام‌آرآی گرفتیم و بردم پیش متخصص و او هم بلافاصله گفت خونریزی مغزی کرده ولی همانطور که می دانید بیمارستان بوکان متخصص رادیولوژی ندارد و باید بروی مطب/مغازه‌های بیرون تا با هزینه‌های دلخواه خودشان گزارشش را برایت بنویسند.

بعد از چند روز انتظار برای حوصله کردن رادیولوژیست تا گزارش را بنویسد بالاخره موفق شدم و ایشان هم خونریزی مغزی را تایید کردند ولی گفتند عروق گردنی حتما باید بررسی شود.

متخصص اعصاب شهر خودمان بوکان هم لطف کردند فرمودند به من ارتباطی ندارد و پیش همان جراح اعصاب مهاباد ببرید. اما در این گیر و دار بازار ارز جناب جراح هوای سفر خارج کرده بودند و اصلا ایران نبودند. ناچار ویزیت جراح اعصاب دیگر آنجا را با هزار مکافات و التماس جور کردم.

ایشان هم سونوگرافی کالر داپلر از کاروتیدهای گردن برایش نوشتند. سونوگرافی بیمارستان مهاباد که لطف کردند و نگذاشتند از در وارد شویم ناچار آواره خیابانها شدیم تا یک نوبت سونوگرافی عاجل بگیریم. پس از مکافات و عذاب و خواهش و التماس بسیار غروب دیر وقت توانستیم سونوگرافی کنیم و تازه اصل بلا و مصیبت ظاهر شد. اصل علت این وضعیت بیمار ما لخته بسیار بزرگ در کاروتید راست گردنش بود که رگ کاملا له شده بود و دیواره داخلیش پاره شده و از طریق این دیواره خون ضعیفی جریان داشت و گرنه کاملا رگ بسته شده بود. همین موضوع باعث سکته ایسکمیک(موقت) در صحنه تصادف شده بود و خون کافی به سمت راست مغز نمی رسید.

بلافاصله به بیمارستان برگشتیم. آنجا هم گفتند کاری از ما ساخته نیست و باید به تبریز اعزام شود. حدود سه چهار ساعت خواستند تماس بگیرند و بیمار را اعزام کنند اما موفق نشدند. آخرش عطایشان را به لقایشان بخشیدم و با ماشین خودم با هزار ترس و لرز از این بمب ساعتی درگردن خواهر بیچاره‌ام به تبریز رهسپار شدم. ساعت حدود دو شب به بیمارستان امام رضا رسیدم و به بخش اورژانس رفتم. فردای آن روز در بخش اعصاب بستریش کردند. بعد از امتحان داروهای زیاد متاسفانه لخته بعلت زمان زیاد(یک ماه) بقدری سخت شده بود که حل نشد. ناچار آنژیوگرافیش کردند و با روشهای آن هم امکان باز شدن نداشت. خواستند استنت گذارند ولی آن هم میسر نشد. آخرش کمیسیون پزشکان به این نتیجه رسیدند که چون لخته بسیار سخت شده و رگ آسیب بسیار شدیدی دیده چاره‌ای جز جراحی و تعویض رگ با رگ مصنوعی نیست(گرافت).

بالاخره پنج روز پیش عملش کردند اما متاسفانه کمتر از بیست و چهار ساعت بعد یعنی چهارشنبه گذشته رگ بسته شد. دوباره بلافاصله عملش کردند اما دیگر کار از کار گذشته بود و خون به نیمکره راست مغزش نرسید و سکته کرد.

بعد از دو روز در حالت نیمه کما (هوشیاری حدود هشت) گفتند باید جمجمه‌اش را برداریم تا فشار از روی مغزش برداشته شود. روز اول رضایت ندادم چون احتمال زنده ماندنش بعد از عمل بسیار جزئی بود. روز بعد ناچار شدم رضایت بدهم در حالیکه پزشکان احتمال زنده ماندنش را زیر سی درصد و حتی بعضی ها پنج درصد تخمین می زدند. خدا می داند تا روز بعد چه عذابی کشیدیم و چه وضعی داشتیم.

بالاخره خدا به مادرم و بچه‌های یتیم خواهرم رحم کرد و فعلا زنده ماند. هر چند نصف بدنش کاملا فلج شده و آسیب‌های جبران ناپذیری دیده ولی همین که هنوز کورسوی امیدی هست خوشحالیم. حالا در بخش آی‌سی‌یوی اعصاب بستریست و سرش بقدری ورم کرده که چشمانش معلوم نیست. چشمهایی که متاسفانه یکیشان برای همیشه نابینا شد.

این گوشه‌ای از رنجنامه وضع جهنم‌وار ما در این مدت بوده است. وضعی که باعث و بانیش جدای از مصیبت الهی ، بی مسوولیتی تعدادی از پزشکان بوکان و مهاباد بودند. البته به دلایلی نامشان را ذکر نکردم ولی امیدوارم خدا هیچوقت نبخشدشان. چطور من غیر متخصص می دانم فلج یک طرف بدن حتما بدلیل آسیب اعصاب مرکزیست ولی جراح مغز نمی داند؟!! چطور دکتر اورژانس فلج بدن و سکته را تشخیص نمی دهد و در کمال حماقت می گوید چیزیش نیست!!؟ تازه با اصرار و پافشاری ما طبق معمول می گوید من دکترم یا تو؟! چطور بیمار تصادفی مولتی تروما نباید ام‌آرآی و سونوگرافی شود. بیماری که پیشانی و سرش کاملا شکافته شده، گردنش ورم شدید کرده، صورتش زخمهای عمیق دارد، دو مهره کمرش شکسته و یک طرف بدنش بی حس و حرکت است؟!

جدای از اینها مشکل بزرگتر این است که متاسفانه در جامعه پزشکی و پیراپزشکی کشور کمتر کسی پیدا می شود که علاقه‌ای به کارش داشته باشد و تنها دلیلشان برای تصدی این شغلها برای بعضی امرار معاش و بعضی دیگر ...

در پایان خوشحال می شوم اگر کسی در کل شبکه بهداشت و درمان بوکان و مهاباد جرات داشته باشد و یکی از موارد ذکر شده را تکذیب و انکار کند، چون تمام مدارک و از همه مهمتر خواهر بیچاره‌ من که چه بلایی سرش آمده موجود است و این بلایی که بر سرمان آورده‌اند غیرقابل انکار است. تنها آرزویم برایشان این است که امیدوارم با افرادی مثل خودشان طرف شوند و چنین وضعیتهایی را خودشان هم تجربه کنند. البته افراد دلسوز و با دانشی هم بوده هستند که بسیار لطف داشته‌اند ولی متاسفانه نه چندان زیاد.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
1 + 6 =