کردها آرتیست سناریوهای تلخ هستند/ فرشید اردلان

شناسهٔ خبر: 373B9E3F -
قطار زندگی به راه افتاد و همه مردم شهر در داخل واگن های آن سوار شده اند و بر دور این زندگی تلاطم می چرخند و نمی دانند سرنوشت آنها در کدام ایستگاه رقم می خورد و یا کدام ایستگاه پایان کار آنها است.

 هاناخبر ،فرشید اردلان، داستانها و کتاب های تاریخی همیشه دل انگیز و جذاب هستند و همه ما از صفحه اول که آغاز می‌کنیم تا پایان همراه آن می‌شویم که بدانیم داستان ما به کجا ختم می شود، حال داستان اگر برای کوردها باشد آخر آن را از اول می‌توان تشخیص داد.

سناریو فیلم های تلخ اینبار تکراری شده است و مردم نمی خواهند گوش بدهند چون در آن کوردهای مظلوم به عنوان آرتیست آن پایانی سوزناک و دردناکی را تجربه می کنند.

به گذشته باز می گردم به 20 یا 30 سال پیش زمانی که کوردها در صف اول داستان تلخ انفال قرار می‌گیرند و کارگردان آن را رژیم بعث به نمایش می‌گذارد، فیلمی تلخ که هنوز عکس های آن موجود است و هر دلی را بدرد می آورد.

شاید عکس کودکان صف انفال که آمده بودند دسته به دسته زنده به گور شوند را تمام جهان دیده اند، لبخند کودک در صف که انگار باور کرده است این داستان یک فیلم معمولی است و تنها لبخند می‌زند لبخندی تلخ و آینده ای تمام شده.

آری در آن روزها کوردها در این سناریوی تلخ به عنوان بازیگران اصلی  نقش آفرینی کردند، اما اینبار نقش آنها به آخرین بازیشان تبدیل شد و پس از آن بدون هیچ تدوینی یا جلوه های ویژه ای به زیر خاک رفتند و رفتند.

گذر زمان و قطار سریع السیر زندگی دوباره به راه افتاد و مردم سوار بر آن و بدون آینده ای معلوم حرکت کردند، ایستگاه به ایستگاه قطار ایستاد و مسافران پیاده شدند تا نقش تلخ برای بعضی ها کمتر باشد.

اینبار فیلمی جدید آغاز به ساخت کرد و کارگردانی آن را "داعش" برعهده گرفت، فیلمی جنایی و پر از خون در سناریو خود گنجانده بود، نقش بازیگران اصلی در این فیلم تلخ که چندین سال طول کشید مهم بود.

دوباره کوردها در راس فیلم ها جای گرفتند انگار بجز آنها دیگر نه قومی است نه ملتی نه کشوری همه نگاه ها فقط به آنها بود، صدای گلوله، خون، سربریدن آمد و داستان تلخ شروع شد و مردم نظاره گر سناریویی تکراری شدند.

داعش های سیاه رنگ آمدند و بر سر مردم مظلوم کورد آتش افکندن و سربریدن تا فیلم وحشی گری را بر رخ همه بکشند، ولی تاوان این فیلم را چه کسی، چه قومی یا ملتی داد، آرتیست این فیلم دوباره که بود؟

دوباره قطار زندگی از ایستگاه توقف حرکت کرد و بروی ریل آهنیش شتاب گرفت و ایستگاه به ایستگاه رفت تا اینبار مقصد خود را در سرپل ذهاب کرمانشاه انتخاب کرد.

سال 96 داستانی تازه با فیلمی نو برای نقش آفرینی کوردها، اینبار کارگردانی آن را زمین برعهده گرفت تا با آن لرزش بیش از 6 ریشتریش توجه مردم را جلب و کوردها را داغدارتر  کند.

همه نگاه ها به سمت غرب کشور ایران آمد، اینبار سناریو تلخ تر شده بود، اشکهای تماشاچیان سرازیر شده بود و دیگر طاقت ادامه نگاه کردن را نداشتند و نمی توانستند خانه های ریخته شده بر سر کودکان و یتیم شدن فرزندان را ببینند.

صفحه سینما اینبار با رنگ خون قرمز تر شده بود و هیچ سفیدی در آن نمایان نبود، داد و هوار ها بالا رفته است صدای ناله مادران و پدران به گوش می‌رسد، اما این فیلم گویا تمام شدنی نیست و تماشاچیان به صندلیهایشان میخکوب شده اند و نظاره گر و تشنه ادامه آن هستند.

دوباره سوت قطار به صدا درامد و از ایستگاه خونین سرپل ذهاب به حرکت افتاد تا اینبار مقصد خود را برای سکانس پایانی از زاویه ای دیگر به جلوه بگذارد.

ایست! ایستگاه آخر است مسافرین محترم سنندج به تهران لطفا پیاده شوید.

این داستان ادامه دارد....

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
9 + 8 =