به گزارش هاناخبر ، قرار بود ایران فروبپاشد...
قرار بود توان موشکیاش خاموش شود...
قرار بود تهران در برابر فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی زانو بزند...
اما آنچه رخ داد، دقیقاً عکس این سناریو بود.
اکنون پس از فروکش کردن موج نخست بحران، صدای واحد بسیاری از تحلیلگران جهان شنیده میشود: جنگی که برای شکست ایران آغاز شد، به شکست طراحان آن تبدیل شد.
آمریکا و اسرائیل وارد میدان شدند تا موازنه قدرت را به سود خود تغییر دهند، اما از دل این تقابل، ایرانی بیرون آمد که نهتنها حذف نشد، بلکه جایگاهش در معادلات جهانی پررنگتر از گذشته شد.
جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اما به کابوسی راهبردی تبدیل شد
در محاسبات اولیه، تصور بر این بود که فشار همزمان نظامی و امنیتی میتواند ایران را به عقبنشینی وادار کند. اما میدان، قواعد خود را تحمیل کرد.
ایران نه فروپاشید، نه تسلیم شد، نه از مؤلفههای اصلی قدرت خود دست کشید.
در مقابل، منطقه وارد مرحلهای از تنش شد که هر روز هزینهای تازه بر دوش آمریکا و اسرائیل گذاشت.
گاهی جنگها با بمب آغاز میشوند، اما با اعتراف به خطای محاسباتی پایان مییابند.
پهپادهای ارزان، موشکهای میلیاردی؛ تحقیر یک ابرقدرت در میدان هزینهها
شاید مهمترین تصویر این نبرد، جایی بود که فناوری گرانقیمت در برابر تاکتیک کمهزینه زمینگیر شد.
ایران با پهپادهایی که برخی برآوردها هزینه ساخت آنها را حدود ۳۵ هزار دلار میدانند، سامانههای دفاعی آمریکا را وادار کرد موشکهایی چند میلیون دلاری شلیک کنند.
یعنی چه؟
یعنی برای انهدام یک تهدید ارزان، باید میلیونها دلار هزینه شود.
یعنی جنگی که قرار بود ایران را فرسوده کند، خودِ آمریکا را وارد چرخه فرسایش مالی کرد.
این فقط یک نبرد نظامی نبود؛ یک تحقیر اقتصادی در میدان جنگ مدرن بود.
اسرائیل؛ از رؤیای امنیت تا واقعیت اضطراب
اسرائیل گمان میکرد با فشار بر ایران، دیوار امنیتی بلندتری برای خود میسازد. اما نتیجه، افزایش ترس، نااطمینانی و فرسایش روانی بود.
هرچه بحران گستردهتر شد، هزینههای دفاعی افزایش یافت، فضای اقتصادی آسیب دید و جامعه اسرائیل با پرسشی جدی مواجه شد:
اگر این جنگ برای امنیت بود، پس چرا احساس ناامنی بیشتر شده است؟
وقتی نتیجه عملیات، اضطراب دائمی باشد، سخن گفتن از پیروزی دشوار است.
ترامپ و سیاستی که جهان را به لبه آشوب برد
بسیاری از ناظران معتقدند دونالد ترامپ فقط سیاستمداری جنجالی نبود؛ او نماد نوعی قدرتورزی خطرناک بود؛ رفتاری که در ظاهر بینظم و در عمل ویرانگر عمل میکرد.
در دوره او، اصول بنیادین حقوق بینالملل بارها نادیده گرفته شد؛ از تهدید نظامی گرفته تا فشار حداکثری، تحریمهای فلجکننده و نادیده گرفتن قواعد جهانی.
نتیجه چه شد؟
نه صلح آمد، نه ثبات؛ بلکه منطقهای ملتهبتر و جهانی بیاعتمادتر شکل گرفت.
تنگه هرمز؛ جایی که جهان نفسش را حبس میکند
هر زمان نام تنگه هرمز به میان میآید، بازارهای جهانی میلرزند.
چرا؟ چون این گذرگاه، شاهراه انرژی جهان است.
هر تنش در هرمز یعنی:
جهش قیمت نفت
افزایش هزینه بیمه کشتیها
اختلال در حملونقل جهانی
فشار تورمی بر اقتصادها
تهدید امنیت انرژی در چند قاره
به همین دلیل، هر تصمیم شتابزده درباره هرمز، تنها یک اقدام منطقهای نیست؛ شوکی جهانی است.
چرا آمریکا و اسرائیل بازنده شدند؟ پاسخ در واقعیت میدان است
اگر معیار پیروزی، تحقق اهداف اعلامشده باشد، پرسشها سنگیناند:
آیا ایران تسلیم شد؟ خیر
آیا توان بازدارندگی ایران از بین رفت؟ خیر
آیا منطقه آرام شد؟ خیر
آیا هزینههای آمریکا و اسرائیل کاهش یافت؟ خیر
آیا فشارها موجب انزوای کامل ایران شد؟ خیر
در مقابل چه رخ داد؟
هزینههای نظامی و امنیتی غرب افزایش یافت
قدرت نامتقارن ایران برجستهتر شد
اقتصاد جهانی از بحران آسیب دید
افکار عمومی جهان نسبت به سیاستهای جنگطلبانه حساستر شد
اینها نشانههای پیروزی نیست؛ نشانههای یک شکست پرهزینه است.
وقتی ماشه را میکشند اما گلوله به عقب برمیگردد
تاریخ پر است از جنگهایی که با غرور آغاز شدند و با پشیمانی پایان یافتند.
آمریکا و اسرائیل وارد تقابلی شدند که قرار بود ایران را تضعیف کند، اما اکنون با واقعیتی روبهرو هستند که در آن:
ایران همچنان ایستاده است...
منطقه همچنان شعلهور است...
و جهان همچنان بهای این بحران را میپردازد.
این همان جنگی است که قرار بود نمایش قدرت باشد، اما به نمایش شکست محاسباتی تبدیل شد.
هاناخبر | وقتی حقیقت از میان دود بیرون میآید
ارسال نظر