به گزارش هاناخبر، هفدهم مرداد؛ روزی که تقویم آن را به نام خبرنگار مزین کرده است. تنها بیست و چهار ساعت از سال، جامعه به یاد میآورد کسانی هستند که سیصد و شصت و چهار روز دیگر، خاطره ی لحظه ها را برایمان به یادگار مینویسند. اما راستش را بخواهیم، این یک روزِ «جشن» نیست؛ بیشتر شبیه «روزِ شمردنِ زخمها»ست؛ زخمهایی که هیچکس نمیخواهد ببیند، مگر در قابِ قلمِ دیگری.
خبرنگار امروز، میان دو آتش ایستاده است: از یک سو، فشاری که گاهی از اهل قدرت بر او وارد میشود و از سوی دیگر، خشم و بی اعتمادی مخاطبی که دیگر کمتر کسی را باور میکند. او باید همزمان «امانتدارِ حقیقت» باشد، «مترجمِ دردِ مردم»، و در نهایت، «قربانیِ هر دو سویِ ماجرا».
و اینجا تلخترین پارادوکسِ این حرفه شکل میگیرد:
در عصرِ سرعت، از او میخواهند کند بنویسد؛ در عصرِ جنجال، از او میخواهند دقیق بنویسد؛ و در عصرِ بی اعتمادی، از او میخواهند «باورپذیر» بنویسد. در جهانی که هر کس با یک گوشیِ هوشمند، خود را خبرنگار میداند، خبرنگارِ حرفه ای باید از «سرعت» ننویسد؛ باید از «صحّت» بنویسد. و این شاید سختترین کارِ دنیاست: «کند نوشتن در جهانِ تند خواندن.»
اما زخمِ بزرگتر، از جنسِ معیشت است. حقوقی که گاه با «عشق به قلم» تسویه میشود؛ بیمه ای که سالهاست در آرزویش مانده اند؛ قراردادهایی موقت که در آنها، این شغلِ تمام وقت، حتی «شغل» خوانده نمی شود. خبرنگاری در دهه ی اخیر به حرفه ای تبدیل شده که «نمی توان با آن زندگی کرد و نمی توان بدون آن نفس کشید». نتیجه؟ مهاجرتِ خاموشِ مستعدترین قلمها به حرفه هایی که نانشان خشکتر و زخمشان کمتر است؛ و ماندنِ کسانی که یا عاشق اند، یا ناگزیر.
در کنار اینها، آزارهای آنلاین، توهینها، تهدیدها و قضاوتهای شتابزده، سهمِ روزانه ی کسی است که تنها «روایتِ صادقانه» را برگزیده است. او گاهی باید از قلمش، از جانش، و حتی از «آرامشِ خانواده اش» محافظت کند؛ در حالی که جامعه، تنها از او «شجاعت» میخواهد.
با این همه، و شاید به رغمِ همه ی اینها، قلم هرگز نمی میرد؛ چون حقیقت همیشه شاهدانی دارد. خبرنگار، راویِ امیدِ جامعه است؛ همان که در سیل، آدرسِ پناهگاه را مینویسد و در آتش، خبرِ آب را. او «مورخِ لحظه ها»ست؛ کسی که اگر نباشد، تاریخِ ما به «شایعه» بدل میشود و حافظه ی جمعی ما، به قابِ خالیِ یک دیوار.
هفدهم مرداد، اگر قرار است روزی باشد، بگذارید روزِ «بازاندیشی» باشد؛ روزِ پرسیدنِ این سؤال که آیا جامعه و حاکمیت، حاضرند بهایِ حقیقت را بپردازند؟ بهایِ آن، احترام است، امنیتِ شغلی است، آرامشِ روانی است، و مهمتر از همه: اعتماد. خبرنگاری که نانِ شبش از جنسِ بیمه نباشد، اما جانِ کلامش از جنسِ صداقت باشد، سزاوارِ آن است که لااقل یک روز، نه برای «تقدیرِ شعاری»، که برای «درکِ واقعی» از او یاد کنیم.
امروز روزِ خبرنگار است؛ اما قلم، فردا هم مینویسد. چون نوشتن برای او نه شغل، که «قسم» است؛ قسمی که با اولین خبر، با اولین اشکِ مخاطب، با اولین لبخندی که بر لبانِ یک مادرِ دردمند نشانده، ادا شده است.
روزِ قلم مبارک، بر همه ی کسانی که حقیقت را به قیمتِ آسایشِ خود خریده اند.
ارسال نظر